خرید بک لینک

سابقه آشنايى انسان با مذاهب چنان زياد است كه سراسر تاريخ زندگى بشر را در بر گرفته، و تا اعماق دوران قبل از تاريخ هم پيش مى‏رود. قرآن مجيد دين را يك فطرت و آفرينش الهى معرفى مى‏كند كه از نخست با سرشت انسان توأم بوده‏است‏ «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا»تحقيقات جامعه شناسان، و محققان تاريخ نيز نشان مى‏دهد كه‏ «معبد و پرستشگاه» به صورت ساده؛ يا وسيع و پيچيده، جزيى از زندگى انسان‏ها را تشكيل مى‏داده و مذهب در اشكال مختلفش با تاريخ آنها آميخته بوده است. «ويل دورانت» مورّخ معروف معاصر پس از آن‏كه بحث نسبتاً مشروحى پيرامون «بى خدايى نزد پاره‏اى از ملل» ذكر كرده، چنين مى‏نويسد.

«با وجود اينها مطالبى كه ذكر كرديم جزو حالات نادر است‏ «و اين اعتقاد كهن كه «دين» نمودى است كه عموم افراد بشر را شامل مى‏شود با حقيقت موافق است»؛ اين قضيّه در نظر شخص فيلسوف يكى از قضاياى اساسى تاريخ و روانشناسى به شمار مى‏رود». سپس اضافه مى‏كند:

ريشه ‏ی باورهای دینی و اعتقادی

«دين از قديم الايّام همواره با تاريخ بشر همراه بوده است ... و تقوايى است كه به هيچ وجه از دل انسان زدوده نمى‏شود».[1] اين سوابق كهن، از نظر روانشناسان دليل روشنى بر اصالت‏ «حسّ مذهبى» در ميان احساسات و غرايز انسانى محسوب مى‏گردد. «تانگى دو كنتن» مى‏گويد: «حسّ دينى يكى از عناصر اوّليه، ثابت و طبيعى روح انسانى است».[2]

بديهى است در آن زمان كه سطح افكار انسانها كوتاه و دانش و علوم، پيشرفت قابل ملاحظه‏اى نكرده بود، اين احساس درونى (حسّ دينى) به گونه‏اى باور نكردنى با خرافات آميخته شد ولى به تدريج با پيشرفت علوم از يك سو، و تعليمات و تلاش‏هاى پى‏گير پيامبران الهى از سوى ديگر اين حس از لوث خرافات پاك شده و اصالت وخلوص خود را باز يافت.

امواج ضدّ مذهبى در قرون اخير

با اين حال حق داريم تعجب كنيم كه چرا در قرون اخير مخصوصاً از قرن 16 ميلادى به بعد- موج شديدى بر ضدّ مذهب در كشورهاى غربى آشكار شد، و بسيارى از روشنفكران غربى به سرعت از كليسا فاصله گرفتند، و آنها كه مى‏خواستند نسبت به مذهب وفادار بمانند به پاره‏اى از مذاهب شرق و يا نوعى عرفان منهاى مذهب روى آورده؛ و جمع كثيرى به‏ «ماترياليسم» و مكاتب مشابه آن گرويدند.

عدّه‏اى آشكارا به پيكار در برابر كليسا دست زدند، و عدّه‏اى نيز به همان وضع مذهبى سابق خود وفادار ماندند.

بررسى ريشه‏هاى اين مسئله نشان مى‏دهد كه اين پديده با توجه به شرايط خاصّ محيط اروپا غير منتظره نبود «به عبارت روشنتر»: عوامل جنبش‏هاى ضدّ مذهبى و گرايش‏هاى ماترياليستى اروپا را، بايد در ژست خاصّ كليسا و چهره‏اى كه در برابر رنسانس، و پيشرفت روز افزون دانشمندان علوم طبيعى در زمينه‏هاى مختلف جهان‏شناسى و كشف اسرار طبيعت به خود گرفته بود؛ جستجو كرد.

هنگامى كه كليساى قرون وسطى (مخصوصاً در قرن‏هاى 13 تا 15) به مبارزه با علم برخاست، و دامنه اين مبارزه را حتّى به قرون 16 و 17 نيز كشاند، و جنبش‏هاى علمى را از طريق تشكيل‏ «انگيز يسيون» و محكمه تفتيش عقايد سركوب كرده، فرمان محكوميّت علم را صادر نمود و گاليله را به پاى ميز محاكمه كشانده و وادار به توبه از اعتقاد به حركت زمين كرد، واكنش دانشمندان در برابر چنين تعليماتى در برداشت.[3]

آنها بر سر دو راهى «علم» و «دين» (البتّه دين به آن صورتى كه در آن محيط و زمان معرّفى شده بود) به طور قطع علم را انتخاب كردند زيرا كه پايه‏هاى آن را شخصاً با مشاهده و آزمايش محكم كرده بودند.

اشتباه در محاسبه و مقايسه همه اديان با وضع خاصّ كليساى قرون وسطى، سبب شد كه بعضى از دانشمندان به مبارزه با همه اديان برخواسته و همه مذاهب را رسماً نفى كنند و حتّى اصلى را بعنوان‏ «عدم سازگارى دين و علم» ابداع نمايند!. ولى مطالعه در وضع نهضت علمى اسلام كه از همان قرن نخستين آغاز شد، و در قرن دوّم و سوّم هجرى بارور گرديد، نشان مى‏دهد كه محيطهاى اسلامى رنگ ديگرى داشت، چرا كه اين نهضت به زودى موجب پيدايش دانشمندانى، چون‏ «حسن بن هيثم» فيزيكدان معروف اسلامى و «جابر بن حيان» كه غربى‏ها به او «پدر علم شيمى» نام داده‏اند، وده‏ها تن مانند آنها شد، تا آنجا كه كتابهاى آنان، دانشمندانى همچون‏ «راجزر بيكن» و «جان كپلر» و «لئوناردوا» را تحت تأثير خود قرارداد، و جالب اين‏كه همه اين علم آفرينى‏ها در قرون وسطى و مقارنِ مبارزه شديد كليسا با رنسانس و پرچمداران نهضت علمى جديد روى داد.

البتّه نبايد فراموش كرد كه سهم دانشمندان و متفكرّان ايران در نهضت علمى اسلام بيش از ديگران بود جنبش اسلام- به اعتراف همه مورّخان شرق و غرب كه در پيرامون تمدّن اسلامى بحث كرده‏اند- يك جنبش علمى وسيع را در جهان برانگيخت، كه اثر آن در رنسانس و نهضت علمى اروپا به خوبى مشهود است.

بنابراين عواملى كه براى فاصله گرفتن روشنفكران از مذهب در غرب وجود داشت، نه تنها در اسلام وجود ندارد، بلكه عواملى درست در جهت مخالف آن ديده مى‏شود.

كوتاه سخن اين كه:

«نهضت اسلامى» پيوند خاصّى با «نهضت‏هاى علمى» جهان داشت، و به همين دليل سرچشمه‏ «پيدايش دانش و علوم فراوانى» شد، در عين حال نمى‏توان انكار كرد كه پاره‏اى از مشاجرات و اختلافات ميان ملل اسلامى- كه از قرن پنجم هجرى به بعد شدّت يافت- كوته بينى‏ها، «عدم درك صحيح تعليمات اسلام»، گرايش به جمود، و عدم توجّه به روح زمان، سبب عقب ماندگى بسيارى از كشورهاى اسلامى گرديد.

از طرف ديگر عدم معرّفى اسلام به معناى واقعى به‏ «نسل جوان» نيز اين مشكل را پيچيده‏تر ساخته و به تدريج نقش سازنده اسلام در زمينه‏هاى مختلف تمدّن بشرى كاهش يافت، تا آنجا كه جمعى از جوانان چنين تصوّر كرده‏اند كه گويا مسلمانان هميشه به همين صورت كنونى بوده‏اند.

ولى به طور قطع با زنده كردن اين تعليمات و معرّفى صحيح آن به خصوص به طبقه جوان، دوباره روح نهضت علمى نخستين در مسلمانان زنده خواهد شد.

دين در مقابل مكاتب فلسفى‏

دين در تمام اشكال خود، هر نوع‏ «ماترياليسم و مادّيگرى» را كه جهان هستى را مجموعه‏اى از تصادف‏ها و حوادث حساب نشده و بى هدف معرفى مى‏كند، محكوم مى‏سازد، خواه ماترياليسم در صورت ساده خود باشد، يا در لباس‏ «ماترياليسم دياليك تيك» كه پايه ماركسيسم و كمونيسم را تشكيل مى‏دهد.

مذهب در محكوم ساختن ماترياليسم بر يك سلسله اصول كاملًا منطقى تكيه مى‏كند، زيرا:

1. تفسيرى كه مكاتب مادّى (ماترياليسم) براى نظم جهان هستى ارائه مى‏دهند، غير علمى است، چون علم در همه كاوشهاى خود از يك سلسله نظامهاى دقيق و حساب شده، سخن مى‏گويد كه تفسير آن با تصادفات و رويدادهاى اتفّاقى بدون نقشه و برنامه حساب شده امكان‏پذير نيست. علم مى‏گويد: سازنده اين دستگاه، بزرگترين فيزيكدان و شيميدان، آگاه‏ترين طبيب و بهترين انسان شناس و عالم طبيعى بوده، زيرا همه‏

اين قوانين را در كار خود پيش بينى كرده و از آن اطّلاع كامل داشته است، در حالى كه حوادث و رويدادهاى طبيعى چنين آگاهى و اطلاعى را ندارد.

2. مكاتب مادى «اصل جبر» را به عنوان يك اصل اساسى پذيرفته‏اند، و همه چيز حتى اعمال و حركات انسان را معلول يك سلسله علل جبرى مى‏دانند، از اين رو، همه تلاشها و كوششهاى انسان در نظر آنها همانند حركت چرخ‏هاى ماشين خواهد بود؛ بنابراين پذيرش اين اصل با قبول هرگونه مسؤوليّت اجتماعى و اخلاقى و انسانى مخالف است. در حالى كه مذاهب با پذيرفتن اصل‏ «تكليف و مسؤوليت» آزادى اراده انسان را در عمل، شالوده تعليمات خود قرار داده‏اند. ضربه‏اى كه قبول اين اصل، بر پايه احساس مسؤوليت، لزوم انجام وظيفه و تحرّك و جنبش، مى‏زند و تأثير مستقيمى كه در توسعه جنايات و تجاوزات دارد قابل انكار نيست؛ زيرا افراد منحرف به عنوان اين كه‏ «جبر محيط و زمان، و طرز تربيت»، آنها را به اين اعمال وادار كرده، در واقع خود را بيگناه و بدون مسؤوليّت معرفى مى‏كنند، در حالى كه قبول اصل آزادىِ اراده و اختيار، مى‏تواند اين آثار سوءِ را خنثى كند.

3. مكاتب مادى با قبول‏ «حاكميّت مادّه» بر همه شؤون زندگى انسانها، و انحصار ارزش در ارزش‏هاى مادى، در عمل ارزش‏هاى اخلاقى را متزلزل ساخته، و تنها منافع مادّى را، بر روابط اجتماعى و بين‏المللى حاكم مى‏دانند. اثر اين طرز تفكّر ناگفته آشكار است، چرا كه بدون التزام به اصولى همچون نوع دوستى، اغماض، فداكارى؛ صميميّت و محبّت، هيچگاه مشكلات در سطح جهانى حل نشده، و اين اصول با حاكميّت منحصر به فرد مادّه سازگار نخواهد شد.

مذهب و آزادى‏هاى فردى‏

بعضى تصوّر مى‏كنند كه مذهب آزادى انسان را محدود كرده و از رسيدن به پاره‏اى از خواسته‏هاى خود باز مى‏دارد؛ در حالى كه هدفِ دستورات مذهبى، جلوگيرى از آزادى‏هاى منطقى نيست بلكه هدف آن، جلوگيرى از به هدر رفتن نيروها و سرمايه‏هاى انسانى در راه‏هاى نادرست و بى‏ارزش است. مثلًا اگر مذهب از نوشابه‏هاى الكلى، قمار و بى‏بند و بارى جنسى جلوگيرى مى‏كند، براى تأمين سلامت روح و جسم افراد، و نظم اجتماع است. اين كنترل اخلاقى همان روح آزادى به معناى واقعى است؛ زيرا آزادى چيزى جز اين نيست كه انسان بتواند از سرمايه‏هاى وجود خود در مسير تكامل فرد و اجتماع بهره بردارى كند، «آزادى هرگز به معناى هدر دادن نيروهاى خدا داد در راه هوسرانى و بى‏بند و بارى نيست».

دين از هرگونه آزادى انسان كه او را به سوى تكامل در جنبه‏هاى‏ مختلف پيش ببرد حمايت مى‏كند، و همان‏طور كه گفتيم آزادى به معناى صحيح هم چيزى جز اين نيست، و غير آن بى‏بند و بارى خواهد بود. به همين دليل؛ دين انسان را در استفاده صحيح از مواهب حيات، پوشيدن انواع لباس‏هاى معقول، بهره گرفتن از غذاهاى خوب، لذّات و تفريحات سالم، و خلاصه هرگونه بهره‏بردارى مفيد از وسايل زندگى آزاد گذاشته و هرگز انسان را به ترك آن دعوت نمى‏كند، قرآن مجيد مى‏فرمايد: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِى أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَ الطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ؛ بگو چه كسى زينت‏ها و ارزاق پاكيزه را كه خداوند براى بندگانش فراهم ساخته حرام كرده است».[4]

بعلاوه مذهب ما دستور مى‏دهد كه ضرورت‏هاى زمان خود را هيچگاه فراموش نكرده‏ «و از آخرين وسايل روز و تكنيك و صنعت آگاه باشيم». پيشواى اسلام امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد: «العالِمُ بِزَمانِهِ لاتَهْجِمُ عَلَيهِ اللَوابِس؛ كسى كه از زمان خود و نيازمندى‏هاى آن آگاه است هيچگاه مورد هجوم غافلگيرانه حوادث تاريك واقع نمى‏شود».[5]

دين به ما مى‏گويد: از افكار و آداب و سنن نوين آنچه مفيد و شايسته است انتخاب كرده، و آنچه نادرست و غلط است دور بريزيم، و هرگز تسليم دنباله‏روى‏هاى بى‏قيد و شرط، و تقليدهاى كوركورانه كه با استقلال روح و شرافت انسان سازگار نيست، نشويم. قرآن مجيد مى‏فرمايد: «فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ احْسَنَهُ أُوْلَئكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَ اولئِكَ هُمْ اولُوا الأَلْبَابِ»‏؛ به بندگان من بشارت ده، آنها كه همه سخنان را مى‏شنوند و سپس از بهترين آنها پيروى مى‏كنند، هدايت يافتگان و صاحبان عقل و خردند».[6]

[1]. تاريخ ويل دورانت جلد اوّل، صفحه 88 و 89.

[2]. حس دينى يا بعد چهارم روح انسانى، صفحه 1.

[3]. به كتاب دانشمندان جهان علم نوشته« نارد كوهن» مراجعه شود.

[4]. سوره اعراف، آيه 32.

[5]. اصول كافى، جلد اوّل، كتاب عقل و جهل، حديث 29.

[6]. سوره زمر، آيه 17 و 18.

برچسب: نویسنده: علی دادخواه تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 15:36

صفحه بندی